ارتباط با دنیای اطراف با یک چشم


فیلم سینمایی «پیله و پروانه» به تهیه کنندگی کاتلین کندی محصول سال ۲۰۰۷ کشورهای فرانسه و آمریکاست. کارگردانی این درام را جولیان اشنایبل برعهده داشته و فیلمنامه آن را رونالد هاروود براساس رمانی از ژان دومینیک بوبی با نام "مکعب غواصی و پروانه"نگاشته است. ژانوس کامینسکی فیلمبرداری، ژولیت ولفلینگ تدوین و پل کنتلون آهنگسازی این فیلم را انجام داده است. متیو آمالریک، امانوئل سینگر، ماریا خوزه کروز و ماکس فون سیدو بازیگران اصلی این فیلم هستند. داستان فیلم «پیله و پروانه» درباره مردی موفق در کار و زندگی است. مردی که همه او را می‌شناسند و محبوبیت بسیاری بین مردم دارد. ولی ناگهان روزی تقدیر از او روی بر می گرداند و در سن ۴۳ سالگی سکته مرگباری می‌کند، که موجب می‌شود تمام اجزای بدنش از حرکت باز ایستند و قادر به ارتباط با دنیای اطرافش نیست. ژآن دومنیک که فقط پلک چشم چپش هنوز از کار نیفتاده است، به وسیله آن و با روشی پیشنهادی به وسیله پزشکان قادر می‌شود که با دیگران ارتباط برقرار کند و... راجر ایبرت منتقد فقید سینمای امریکا که خود وضعیتی مشابه داستان این فیلم داشت، درباره "پیله و پروانه" در نشریه سان نوشت: «پیله و پروانه فیلمی است درباره مردی که بلایی ناگهانی را تجربه می‌کند، چیزی که من را در جراحی‌های اخیرم بسیار ترساند. او درحالی که زنده و هشیار است قادر به برقراری ارتباط با دنیای اطرافش نیست و این موضوعی است که حتی فکر کردن به آن آدم را به وحشت می‌اندازد. فیلم اقتباسی است کاملا واقعی، از یک مرد و کتابی که او توانست به طور حیرت انگیزی بنویسد، اگرچه تنها با پلک زدن چشم چپش. ژان دومنیک بابی، ویراستار یک مجله مد فرانسوی به نام الی بود. روزی او بر اثر سکته مرگباری فلج می‌شود و تمام بدنش به غیر از پلک چشم چپش از کار می‌افتد. متخصصان درمان شناسی او را قادر می‌سازند که به وسیله‌ای بتواند با دیگران ارتباط برقرار کند. بدین ترتیب که الفبا را به ترتیب روی کاغذی نوشتند و بابی آنها را با پلک زدن چشم چپش انتخاب می‌کرد و توسط این روش کلمه به کلمه و پلک به پلک توانست شرح حال خود را به کتابی تبدیل کند. اثری که نام آن را «پیله و پروانه»گذاشت و در سال ۱۹۹۷ تنها مدتی قبل از مرگش انتشار یافت. این کاری بسیار مافوق انسانی، از انسانی بسیار با اراده بود ولی چگونه می‌شد آنرا به فیلم تبدیل کرد؟ کارگردان فیلم، نقاش و مجسمه ساز مشهور، جولیان اشنایبل است که دو فیلم قبلی اش هم درباره هنرمندانی بود که در کارشان مصمم بودند. "BASQUIAT" محصول ۱۹۹۵درباره یک گرافیست نیویورکی بود و "قبل از سقوط شب" محصول ۲۰۰۰ درباره یک شاعر رنج دیده کوبایی به نام رینالدو آرنا. راه حل او در این فیلم همراه با فیلم نامه نویس (رونالد هاروود) این نبود که مردی را در تخت نشان بدهند بلکه چیزهایی که او در همان حال بی حرکتی می دید، اطرافیان و خیالاتش را به ما نشان می‌دهد. در واقع ما همان چیزهایی را می‌بینیم که بابی توسط چشم چپش می‌بیند و از دریچه چشم او به محیط نگاه می‌کنیم. این راهی عجیب و غریب برای نشان دادن است و کارگردان هم در به تصویر کشیدن آن بسیار ماهرانه عمل کرده است. نتیجه این عمل چیزی نیست که شما آن را "الهام" بخوانید زیرا هیچ کدام از ما حتی فکرش را هم نمی‌کنیم که در موقعیت بابی قرار بگیریم و به این الهام احتیاج داشته باشیم. فیلم چیزی بیشتر از آن است. می‌توان گفت که یک حماسه است.ما فلاش بک‌هایی از دوران بچگی و یا زمانی که او همراه با نامزدش رویای آینده روشن را در سر می پروراند و همچنین تصاویری از خیالاتش را می‌بینیم. در صحنه‌ای به شدت تاثیر گذار، ما او را در حال ملاقات با پدرش می‌بینیم که آنده ساریس می‌نویسد "رهایی یافتنی از تنهایی، که در طول تاریخ سینمای فرانسه تک است". سلین، مادر فرزندان و شریک کاریش به بابی وفادار باقی می‌ماند و حتی به او کمک می‌کند که با زنانی دیگر که آنها هم همکار او هستند ارتباط عاطفی و دوستانه برقرار کند و تمام زنانی که در اطراف او هستند شامل پرستاران و دستیارانش، همه عاشق او می‌شوند و به او ایمان می‌دهند که تنهایش نخواهند گذاشت و او تمام اینها را تنها با پلک چشمش بیان می‌کند. ما نقش اصلی را که توسط ماتئو مارلیک اجرا شده است، تنها در دو صورت می‌بینیم. نخست به عنوان مردی بدون حرکت در تخت که با خاطرات و تخیلاتش به زندگی وابسته می‌ماند. در این صورت او اساساً با نقش دنیل دی لوئیس در "پای چپ من" فرق می‌کند. بخاطر اینکه آن فیلم درباره مردی بود که فقط می‌توانست با پای چپش حرکت کند و حداقل می‌توانست به زحمت حرکت کند، ناله و یا گریه بکند ولی اینجا بابی نمی‌تواند هیچ گونه حرکت جزئی را انجام بدهد. هر دو فیلم راه حل ناگزیری را برای ایجاد ارتباط پیدا می‌کنند و بازیگران درستی هم به اجرای آنها پرداخته‌اند. ژانوس کامینسکی فیلمبردار فیلم است. او سهم بزرگی را در طراحی صحنه‌های بی نظیر فیلم دارد. ما بعضی وقتها فیلم را به وسیله چشم بابی می‌بینیم و کامینسکی نمای دید او را با زندگی و زیبایی پر می‌کند و آن طوری هم که گفته می‌شود نا امید کننده نیست، بلکه زیباست. در آخر ما با حس هشیاری انسان تنها می‌مانیم که معجزه بسیار بزرگی از تحول انسانی است و آن هشیاری تمام حواس شش گانه را به سادگی یک جعبه ابزار برای خود فراهم می‌کند». فیلم «پیله و پروانه» روز یکشنبه ساعت ۱۹ و تکرار آن روز بعد ساعت ۹ از شبکه نمایش پخش خواهد شد

Portfolio image